روشنفکران

بیان مسائل روشنگری درمورد ظهور ،دلنوشته مهدوے،عکس،مطالب جدید و پاسخ به سوالات و شبهات مهدوی،مشاوره تحصیلی ،رفع مشکلات تحصیلی انتخاب رشته ،گفت وگو،و...

روشنفکران

بیان مسائل روشنگری درمورد ظهور ،دلنوشته مهدوے،عکس،مطالب جدید و پاسخ به سوالات و شبهات مهدوی،مشاوره تحصیلی ،رفع مشکلات تحصیلی انتخاب رشته ،گفت وگو،و...

۲۷ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۲۴

امید به خدا



مردی از اولیای الهی، در بیابانی گم شده بود. پس از ساعتها سردرگمی و تشنگی، بر سر چاه آبی رسید. وقتی که قصد کرد تا از آب چاه بنوشد. متوجه شد که ارتفاع آب خیلی پایین است؛ و بدون دلو و طناب نمی توان از آن آب کشید. هرچه گشت، نتوانست وسیله ای برای آب کشیدن بیابد. لذا روی تخته سنگی دراز کشید و بی حال افتاد.




پس از لحظاتی، یک گله آهو پدیدار شد و بر سر چاه آمدند. بلافاصله، آب از چاه بیرون آمد و همه آن حیوانات از آن نوشیدند و رفتند. با رفتن آنها، آب چاه هم پایین رفت!



آن فرد با دیدن این منظره، دلش شکست و رو به آسمان کرد و گفت:

خدایا! می خواستی با همان چشمی که به آهوهایت نگاه کردی، به من هم نگاه کنی!



همان لحظه ندا آمد:

ای بنده من، تو چشمت به دنبال دلو و طناب بود، باید بروی و آن را پیدا کنی. اما آن زبان بسته ها، امیدی به غیر از من نداشتند، لذا من هم به آنها آب دادم...






موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۷
گلرو ...

نظرات  (۵)

خیلی زیباست
پاسخ:
ممنون

بازم  سر بزنید
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۱۷ ابوصامد رضوان
بسیار جالب
پاسخ:
تشکر  
بازم  سر بزنید اینجا
قشنگ بود.

منم بازم سر بزنم یا فقط این دوستان وبلاگ نویسمون باید سر بزنن😁؟
پاسخ:
تشکر

شما  که رییس اینجا  هستید
از خودتونه😉😂😂
۲۷ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۱۲ خواهر پسر شجاع
خیلی تاثیر گزار بود😍
قشنگ
پاسخ:
تشکر 😊
۲۸ فروردين ۹۷ ، ۰۸:۴۵ سیدتابان شریعت مداری
این دو نفر از دوستانی بودن که بنده توی وبشون کامنت میذاشتم قبلا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی