۴ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

داستان بوی مادر

🍃💕

گلمادردختری، چوپان بود.

روزها دختر کوچولویش را به پشتش می بست و به دنبال گوسفندها به دشت و کوه میرفت. 

یک روز گرگ به گوسفندان حمله میکند

و یکی از بره ها را با خود میبرد!


چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند 

و روی سنگی میگذارد و با چوبدستی دنبال گرگ میدود.


از کوه بالا میرود تا در کوه گم میشود.

دیگر مادر ِچوپان را کسی نمیبیند. دختر کوچک را چوپان های دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ میشود، در کوه و دشت به دنبال مادر میگردد، تا اثری از او پیدا کند.


گلهای ریز و زردی را میبیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را می چیند و بو میکند.


گلها بوی مادرش را میدهند،

دلش را به بوی مادر خوش میکند 

آنها را میچیند و خشک میکند و

به بازار میبرد و به عطارها میفروشد. 


عطارها آنها را به بیماران میدهند

بیماران میخورند و خوب میشوند. 


روزی عطاری از او می پرسد:

"دختر جان اسم این گل ها چیست؟" 

دختر بدون اینکه فکر کند میگوید:

        "گل بو مادران" 


 

۳۰ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۵۶ ۴ نظر
گلرو ...

بررسی و اسکن فیلم ارباب حلقه ها

اگر مطلب مربوط به خلاصه ی داستان های تالکین را خوانده باشید، احتمالا حق می دهید که صاحب نظران چرا در دینی یا دین ستیز بودن آثار وی، مرددند و بالاخره نمی دانند مثلا ارباب حلقه ها را داستان و فیلمی شیطان گرا بودند یا شیطان ستیز
آن داستان، اشارت های فراوان به اساطیر و باورهای دینی دارد: آفرینش توسط خدایی یگانه؛ دخالت و نقش قدیسان و ملکوتیان در آفرینش؛ سرکشی برخی از قدیسان و تاکید بر این نکته که این سرکشی هم جزئی از اراده ی آفریننده بوده است نه مانعی در برابر آن؛ شیطان پرست شدن برخی از مردم؛ عذاب الهی در قالب سیل و فرار عده ای از پاکان با کشتی؛ کم رنگ شدن «راه مستقیمی» که به عالم قدس کشیده شده است در مرور زمان؛ ربانی بودن «نور» و شیطانی بودن « ظلمات». فرستاده شدن عده ای از قدیسان در کالبد انسانی برای راهنمایی انسان ها؛ درگیری عمیق و دامنه دار شر و خیر در دنیا که سرانجام به «نبرد نبردها» ختم می شود؛ در آتش افتادن گندالف و زنده بیرون آمدن از آن؛ قربانی شدن گندالف برای نجات گروه{ چهره ی مسیحایی} تاکید فراوان گندالف بر عفو به جای قصاص{ چهره ی مسیحایی}. سپید شدن روح و جسم گندالف و گرفتن عصایی با قدرتی خارق العاده{ چهره ی موسایی}؛ رابطه ی عاطفی گندالف با کودکان و تاکید بر اینکه اگر ما چشم به دشمن ببنیدم، او چشم بر ما نخواهد بست و تاکید بر اینکه به کار بردن نیرنگ های شیطانی در نبرد با شیطان هم جایز نیست{ چهره ی علوی}؛ تصمیم آرون برای انتخاب زندگی فانی در جهانی که دوستش دارد(زمین) به جای سرزمین سبز و جاویدان بهشتی{ چهره ی حوایی آرون} وجود حلقه های قدرت که موجب می شود اجنه و انسان ها در خدمت انسان درآیند{ چهره ی سلیمانی}.و هزاران کد دیگر...
این داستان، شباهت غریبی نیز با اساطیر ایرانی دارد: نبرد با اژدها ها، در بند شدن پادشاه تاریکی{ملکور} که در داستان های ایرانی اشاره ای به ضحاک دارد که در دماوند به بند کشیده می شود و اینکه او روزی سرانجام راه برون رفت از این طلسم را پیدا می کند و به باز می گردد{ بازگشت ملکور} و پاکانی مانند گرشاسپ نیز باز می گردند و مجددا ضجاک را شکست خواهند داد{ باور رجعت در شیعه}؛ وجود فره ایزدی در نسل پادشاهان{ مردان نومنه نوری}.این کدها علاوه بر کدهایی است که خود تالکین به آنها اشارت دارد: 12 دورف که از سرزمین موعود خود رانده شده اند {اسباط یهود} و برای بازپس گیری سرزمین خود باز می گردند تا ثروت و پادشاهی خود را باز پس گیرند و...
تا اینجا ظاهرا با یک رمان دینی و شیطان ستیز روبرو هستیم.
کتاب های تالکین  و خود او را نباید دست کم گرفت.
ادامه ی فیلم: امروز ساعت 19 از شبکه ی نمایش.
#معمای_تاریکی

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۴۶ ۰ نظر
سیدتابان شریعت مداری

توضیح کلی و ابتدایی فیلم ارباب حلقه ها قسمت اول

فشرده ای از دنیای تالکین:
اِرو نام خدای یگانه ایی است که دنیا را آفرید؛ او در ابتدا موجوداتی برتر را خلق کرد{ آینوها}. سپس آنان را امر به نواختن آهنگی کرد؛ از میان آینوها، یکی از آنان که ملکور نام داشت قوی تر از سایرین بود و  آرزو داشت که قدرت آفرینش را داشته باشد؛ این فکر پلید، موجب شد نت موسیقی او به هم بریزد. سرانجام دنیا بر اساس همین موسیقی ها آفریده شد. 15 تن از آینو های برتر، دنیا را آفریدند که آردا نامیده می شد؛ در عین حال ملکور هر جا توانست این دنیا را به هم ریخت  و خرابی ها را وارد دنیا کرد{ مسئه ی شرور} . آینو ها 14 روح برتر را خلق کردند که والا و والی نامیده می شدند. رتبه ی پایین تر از والا ها را مایا  ها داشتند که آنها نیز قبل از آفرینش جهان، آفریده شده بودند و نسبت به والاها، منزلت کمتری داشتد؛ اما می توانستند خود را به شکل مرئی و انسانی درآوردند. از جمله ی چیزهایی که ملکور آنها را خراب کرد، دو درخت بسیار نورانی بودند که والا ها فقط توانستند 2 عدد از میوه های آن را بردارند و با آنها، ماه و خورشید را بیافرینند{ در طول فیلم های هابیت و ارباب حلقه ها چند بار اشاره ای به مقدس بودن نور و تنفر موجودات اهریمنی از ماه و خورشید می شود} یکی از مایاهای معروف، اولورین هست که بردباری و برطرف کردن ناامیدی را آموخته بود و در جهان آردا، گندالف نامیده می شود.
ملکور یا مورگوت به دلیل کبر و غروری که داشت، از درگاه ارو  یگانه رانده شد؛ او تنها نبود و ارواح و والاها و مایاهایی که تحت تاثیر قدرتش بودند را استخدام می کرد؛ از جمله ی این مایاها، یکی بود با تازیانه ای از آتش که بالروگ نامیده می شد{ همو که بر روی پل، گاندولف را به تاریکی می برد}.قوی ترین خادم ملکور یا همان مورگوت، سائرون نامیده می شود که  در ابتدا مایا بود و ظاهری فریبنده داشت.
ملکور در نبردی با والارها - شکست خورد و به بیرون از جهان آردا تبعید شد؛ در پشت دروازه های شب! گفته می شود که او در آخر الزمان راه برون رفت از دروازه های شب را می آموزد و  برای نبرد نهایی، وارد دنیا خواهد شد.
سائورن اما حیله گرانه زنده ماند و توجه موجودات دیگر را به خود معطوف کرد. موجودات زمینی، عمدتا سه دسته بودند:
اِلف ها که توان فراوان، روح لطیف  و عمر جاویدان داشتند؛ مگر آنکه کشته شوند
دورف ها: که یک دنده بودند و عمرشان نامحدود نبود اما به صدها سال می رسید
انسان ها
در میان انسان ها، نومنوری ها عمری طولانی تر داشتند و دارای توان بالایی بودند؛ { آراگون در ارباب حلقه ها از نسل مردان نومنه نور هست} در عین حال هر وقت که می توانستند، بر انسان ها حکومت می کردند و بر الفها نیز حسادت می بردند.


سائرون پس از آنکه توانست اعتماد الف ها و انسان ها را جلب کند، راه ساخت حلقه های جادویی را به الف ها آموخت؛ این حلقه ها هر یک خاصیتی داشتند و مثلا یکی از آنها زیبایی را به دنبال داشت و یکی ثروت را و... . تعدادشان به 19 حلقه می رسید: 9 تا برای انسانها؛ 7تا برای دورف ها و 3 تا برای الف ها. اما در این میان یک حلقه نیز برای خود ساخت که این خاصیت را داشت که صاحبان حلقه های دیگر را تحت تسلط او در می آورد! به محض آنکه سائرون آن حلقه را به دست کرد، الف ها متوجه شدند و حلقه های خود را از دست خارج کردند. دسته ای از نومنه نوری ها، کم کم به حیات جاویدان الف ها حسادت کردند و پرستش ارو را کنار گذاشتند و خواهان قدرت بیشتری شدند. سائورن نیز در این بین ادعای پادشاهی بر انسان ها کرد. انسان ها و الف ها علیه او متحد شدند. سپاه سائرون از الف هایی تشکیل می شد که وی آنها را فریفته یا ربوده بود و روحشان را در تاریکی شکنجه داده بود تا به صورت وحشتناک و خبیث در آیند که در این حالت، اورک نامیده می شدند. محل اقامت این اورک ها، سرزمین های شرقی بود و نومنه نوری ها در غرب!


سائورن دانست که حریف نومنوری ها نیست؛ پس از در نیرنگ برآمد و خود را تحویل آنان داد به خاطر ظاهر طیبا و سخنان فریبنده اش خیلی زود مورد توجه شاهان نومه نور قرار گرفتو وی ادعا کرد که ارو  وجود ندارد و خدای یگانه، همان ملکور هست و نومنه نوری ها باید برای به دست آرودن عمر جاویدان، به سرزمین های مقدس والا ها حمله کنند؛ افراد اندکی که به ارو فادار بودند، با کشتی گریختند؛ عذاب نازل شد: سیل شهر نومنه نوری ها را از بین برد و زمین را به صورت گرد درآورد؛ دیگر راهی به سوی سرزمین های مقدس وجود نداشت مگر یک راه به اسم راه مستقیم که از میان دریاها می گذشت و الفها از آن خبر داشتند و با کشتی های خود، به آن سرزمین ها می رفتند{ اشارتی به مرگ، سکانس های آخر ارباب حلقه ها}. در این عذاب، سائورن نیز صورت فریبنده ی خود را از دست داد و به صورت شبحی از وحشت باقی ماند. مردان نومنه نوری که از عذاب رهایی یافتند، تمدن های گاندور و ارنور را بنیان نهادند

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۴۳ ۰ نظر
سیدتابان شریعت مداری

توضیح کلی و ابتدایی از فیلم ارباب حلقه ها قسمت دوم

سلام


در جنگ نهایی میان سائورن و انسان ها، پادشاه انسانها کشته شد، اما فرزندش - ایسیلدور- توانست انگشت سائرون را قطع کند و حلقه را بیرون آورد. سائورن شکست سختی خورد و اگر حلقه از بین می رفت، برای همیشه نابود می شد، اما ایسیلدور حلقه را برای خود برداشت؛ سرانجام نیز کشته شد و حلقه به اعماق آبهای تاریک فروغلتید.



2500 سال بعد، در دوران سوم آفرینش، یک هابیت آن حلقه را پیدا کرد؛ دوستش او را کشت و حلقه را برای خود برداشت.  حلقه هنوز آرام بود و 600 سال در دست اسمیگل ماند؛ در حالیکه پیری او را به تعویق می انداخت. در طی یک ماجرا، وقتی دورف ها برای بیرون کردن اژدهای اسماگ از سرزمین خود راهی اربور بودند، حلقه به دست هابیتی دیگر به اسم بیلبو بگینز افتاد. سائورن با کمک ارواح پلید 9 انسانی که حلقه های دیگر را داشتند، بازگشت اما چون حلقه ی یگانه را نداشت، شکست خورد{ از شورای سفید یعنی گندالف، سارومان؛ راداگاست، الرند و گالادریل}


او به سختی به دنبال حلقه ی یگانه بود؛ گندالف پی برد که حلقه در دست بیلبو است؛ در حالیکه سائرون با تجهیزات کامل به سرزمین میانه لشکر کشیده بود؛ گندالف و گالاریل، قدرت حلقه را نپذیرفتند و به همراه یاران حلقه تصمیم به نابودی آن حلقه ی شیطانی گرفتند؛ برادرزاده ی بیلبو، یعنی فرودو مسئول بردن حلقه به کوه نابودی و نابود کردن آن شد. پس از کش و قوس های فراوان، در حالیکه فرودو از قدرت حلقه شکست خورد و حاضر به نابودی آن نشد، حلقه بر حسب اتفاق و دخالت اسمیگل به درون گودال آتش افتاد و حلقه و سائورن با هم نابود شدند؛ دوران حکومت الف ها و حلقه ها تمام شد و نوبت به حکومت انسان ها رسید؛ آراگون، که از نسل ایسیلدور بود به پادشاهی رسید و گاندولف به همراهی گالادریل و بگینز ها و الرند با کشتی عازم سرزمین جاویدان شدند؛ دختر الرند، یعنی آرون، حیات جاویدان را نپذیرفت و به عنوان همسر آراگون در دنیای انسان ها باقی ماند؛ با این
جمله ی کلیدی:


من زندگی فانی را در کنار کسی که دوست دارم، بر زندگی جاویدان در جایی که دوست ندارم ترجیح می دهم
#معمای_تاریکی

۰۱ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۳۷ ۲ نظر
سیدتابان شریعت مداری